بر من غلبه کردن و مسلط شدن Taking over me
تو مرا به خاطر نمی آوری.......اما من تو را به خاطر می آورم.
من بیدار می مانم و تمام سعی خود را میکنم که درباره تو فکر نکنم.
اما چه کسی می تواند تصمیم بگیرد که آنها چه رویایی دارند؟
و رویایی که من آن را انجام میدهم.
من به تو اعتقاد دارم.
من همه چیز را بخشیدم فقط برای اینکه تو را پیدا کنم.
من باید با تو باشم تا زنده بمانم که نفس بکشم.
تو بر من غلبه میکنی و مسلط میشوی.
آیا تو فراموش کردی همه آن چیزهایی که من می دانم
و همه آنچه که ما می دانستیم؟
تو مرا در حال سوگواری برای عشقم نسبت به خودت دیدی.
و دستم را لمس کردی.
من در آن لحظه فهمیدم که مرا دوست داری.
من به تو اعتقاد دارم.
من به تو اعتقاد دارم.
من همه چیز را بخشیدم فقط برای اینکه تو را پیدا کنم.
من باید با تو باشم تا زنده بمانم که نفس بکشم.
تو بر من غلبه میکنی و مسلط میشوی.
من در آینه نگاه می کنم و صورت تو را می بینم.
اگر عمیق تر نگاه کنم
چیزهای بسیاری هستند که درست مانند تو دارند بر من غلبه می کنند.
تو مرا به خاطر نمی آوری.......اما من تو را به خاطر می آورم.
من بیدار می مانم و تمام سعی خود را میکنم که درباره تو فکر نکنم.
اما چه کسی می تواند تصمیم بگیرد که آنها چه رویایی دارند؟
و رویایی که من آن را انجام میدهم.
من به تو اعتقاد دارم.
من همه چیز را بخشیدم فقط برای اینکه تو را پیدا کنم.
من باید با تو باشم تا زنده بمانم که نفس بکشم.
تو بر من غلبه میکنی و مسلط میشوی.
آیا تو فراموش کردی همه آن چیزهایی که من می دانم
و همه آنچه که ما می دانستیم؟
تو مرا در حال سوگواری برای عشقم نسبت به خودت دیدی.
و دستم را لمس کردی.
من در آن لحظه فهمیدم که مرا دوست داری.
من به تو اعتقاد دارم.
من به تو اعتقاد دارم.
من همه چیز را بخشیدم فقط برای اینکه تو را پیدا کنم.
من باید با تو باشم تا زنده بمانم که نفس بکشم.
تو بر من غلبه میکنی و مسلط میشوی.
من در آینه نگاه می کنم و صورت تو را می بینم.
اگر عمیق تر نگاه کنم
چیزهای بسیاری هستند که درست مانند تو دارند بر من غلبه می کنند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر