۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

Call Me When You`re Sober
زمانی که هوشیار و عاقل هستی مرا فرا بخوان
برای من گریه نکن.
اگر من را دوست داشتی....با من اینجا بودی.
تو مرا می خواهی بیا من را پیدا کن.
تصمیمت را بگیر.
میبایست اجازه می دادم که سقوط کنی و کاملا شکست میخوردی.
بنابراین شاید تو بتوانی خودت را به خاطر بیاوری.
نمی توانم با ایمان و اعتقاد ادامه دهم.
ما داریم فقط خودمان را فریب می دهیم.
و من از دروغ بیمار شدم.
و تو بیش از حد دیر می کنی.
برای من گریه نکن.
اگر من را دوست داشتی با من اینجا بودی.
تو من را می خواهی.......بیا من را پیدا کن.
تصمیمت را بگیر نمی توانی تقصیر را به گردن بگیری.
بیمار و ناخوش همراه با شرمساری.
میبایست خسته کننده باشد که بازی خودت را ببازی.
به صورت خود پسندانه ای متنفر شده ای.
تعجب آور نیست که تو خسته هستی.
نمی توانی این بار نقش قربانی رو بازی بکنی.
و تو بیش از حد دیر میکنی.
پس برای من گریه نکن.
اگر من را دوست داشتی با من اینجا بودی.
تو من را می خواهی......بیا من را پیدا کن.
تو هیچ وقت زمانی

هیچ نظری موجود نیست: